گرچه چشمان تو جز در پی زیبایی نیست
دل بکن !آبنه اینقدر تماشایی نیست
حاصل خیره در آیینه شدن ها آیا
دو برابر شدن غصه تنهایی نیست؟!
بی سبب تا لب دریا مکشان قایق را
قایقت را بشکن ! روح تو دریایی نیست
آه در آینه تنها کدرت خواهد کرد
آه! دیگر دمت ای دوست مسیحایی نیست
آنکه یک عمر به شوق تو در این کوچه نشست
حال وقتی به لب پنجره می آیی نیست
خواستم با غم عشقش بنویسم شعری
گفت :هر خواستنی عین توانایی نیست
گریه های امپراتور(فاضل نظری)
کسی که از ادب پدر بهره مند نگرددروزگار تر بیتش خواهد کرد (شمس المعالی)
اگر تصمیم داشته باشی به زودی موفق خواهی شد! زیرا آدمی
ساخته افکار خویش است،فردا همان خواهد شدکه امروز اندیشیده است
(متر لینگ)
کسی که به پشتکار اعتقاد دارد ارزشی برای شانس قائل نیست
(مثل چینی)
نخستین گام به سوی دانایی این است که بدانیم نادانیم
(لرد دیوید سیبل)
بی قرار توام ودر دل تنگم گله هاست
آه! بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی وبین من و تو فاصله هاست
آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد؟
(بال)وقتی قفس پر زدن چلچله هاست
بی تو هرلحظه مرا بیم فرو ریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست
باز می پرسمت از مسئله ی دوری و عشق
و سکوت تو جواب همه ی مسئله هاست
گریه های امپراتور(فاضل نظری)
در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم
اصلا به تو افتاد مسیرم که بمیرم
یک قطره آبم که در اندیشه دریا
یا چشم بپوش از من و از خویش برانم
یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم
این کوزه ترک خورد !چه جای نگرانی ست
من ساخته از خاک کویرم که بمیرم
خاموش مکن آتش افروخته ام را
بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم
گریه های امپراتور (فاضل نظری)
انسان موفق لا قید نیست و انسان لا قید موفق نیست
(مثل چینی)
در باره هر چه میگویی فکر کن ولی هر چه فکر میکنی مگو
(فیلسوف هندی)
به چیزهای کوچک خود را گرفتار کردن از کارهای بزرگ باز ماندن است
(کنفسیوس)
حیوان به پایش بسته میشود و انسان به قولش
(مثل انگلیسی)
افسوس که جوان نمی داندو پیر نمی تواند
(حجازی)
افتادید؟بسیار خوب! چه خواهد شد؟با چهره ی بشاش برخیزید
بر افتادن ضرضری متصور نیست.. بد بختی در عجزو در ماندگیست.
آری برای شنا کردن به سمت مخالف جریان رود خانه قدرت و جرات
لازم است والا هر ماهی مردهای هم میتواند از طرف موافق آن
حرکت کند. (اسمایلز)
اگر اعتقاد به خدا مشکل باشد انکارش دشوار تر است.
سه چیز دزر زندگی انسان مهم است:اول مهربان بودن
دوم مهربان بودن سوم مهربان بودن!!!!!!!!..
(هنری جیمز)
اتاق بدون کتاب مثل جسمی بدون روح است. (سیسرون)
از گناه تنفر داشته باش نه از گناهکار.(گاندی)
برای جلب علاقه باید اظهار علاقه مندی کرد.(دیل کانگری)
هنگاهی که فرشتگان در آسمانهاسر در گوش یکدیگر میگزارندو
نغمه ی سوزان عشق را سر میدهندنمی توانند کلمه ای اسمانی تر
از کلمه مادر بیابند.
هیچ کس در زندگی خود نمیتواندمعنی عمیقتر،بی پیرایه تر و واقعی تر از
محبت مادر خود بیابد.
مادر با یک دست گهواره و با دست دیگر دنیا را تکان میدهد
هر کس در همه عالم تنها قلب مادر خود را برای خود را برای برای
همیشه مالک است.
حتی پس از مرگ باز هم پدرو مادر مقدس ترین موجودات زنده جهانند
هیچکس تنهایی ام را حس نکرد وسعت حیرانیم را حس نکرد
در میان خنده های تلخ من دیده ی بارانی ام را حس نکرد
در هجوم لحظه های بی کسی غربت پنهانیم را حس نکرد
کاش می دانستی
زندگی با همه ی وسعت خویش
محفل ساکت غم خوردن نیست
حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نیست
اضطراب و هوس دیدن و نادیدن نیست
زندگی خوردن و خوابیدن نیست
زندگی جنبش و جاری شدن است
زندگی کوشش و راهی شدن است
از تماشاگه آغاز حیات تا به جایی که خدا می داند
فروغ
من دلم را در هجوم آرزو گم کرده ام
عشق را در کوچه های جستجو گم کرده ام
در بیا بان های فکر خویش..دنبال سراب..
آب اگر پیدا نکردم...!! آبرو گم کرده ام
گریه را در پیچ و خم های گلو گم کرده ام
مرغ خون آلوده ی اندیشه را پر داده ام
خویش را در تنگنای خلق و خوی گم کرده ام
قهر را بر پیکر بیداد اگر کوبیده ام...
مهر را هنگام بحث و گفتگو گم کرده ام
گریه را در پیچ و خم های گلو گم کرده ام
کرده ام من خود حرام این یک دو روز عمر را!
سادگی را در فریب رنگ و بو گم کرده ام
زیر دست و پای غم،، با اشک پیمان بسته ام
اندکی کالای آرامش در این بازار نیست!!!
زندگی را در بساطه، های و هوی گم کرده ام..
می،،سکوت و خلوت و خشم و خموشی می دهد
من صدایم را به گلبانگ گلو گم کرده ام..
گریه را در پیچ و خم های گلو گم کرده ام..!!
آیا می دانی ؟تکرار قریبانه ی روزهای زندگیت چگونه گذشت؟
وقتی روشنی چشمهایت در پشت پرده های مه آلود اندوه پنهان
بود.با من بگو، با من بگو، از هیاهوی مبهم کودکیت از تنهایی
معصومانه ی دستهایت از لحظه ،لحظه های زندگیت..
آیا میدانی که در هجوم غمها و دردهای تنهاییت و در
گیرو دال ملال آور روزهای زندگیت،حقیقت زلالی دریاچه
نقره ای نهفته بود.؟!اکنون آمدهام تا دستهایت رابه پنجه طلایی خورشید
دوستی بسپاری و در آبی بی کران مهربانی هابه پرواز درآری..
و اینک شکفتن و سبز شدن در انتظار توست....
( snogtomory)
لذتی که در فراق هست در وصال نیست...!!!!
چون در فراق شوق وصال است ولی در وصال.........
بیم از فراق.
ملا صدرا میگوید:
خداوند بی نهایت است و لا مکان و بی زمان
اما به قدر فهم تو کوچک می شود و به قدر نیاز تو
فرود می آیدو به قدر آرزوی تو گسترده میشود و به قدر
ایمان تو کار گشا میشود.
یتیمان را پدر میشودو مادر..
محتاجان برادری را برادر مبشود.
عقیمان را طفل میشود
نا امیدان را امید میشود.گمگشتگان را راه می شود
در تاریکی،ماندگان را نور میشود
رزمندگان را شمشیر میشود،پیران را عصا مبشود
محتاجان به ،عشق را عشق میشود
خداوند همه چیز میشود، همه کس را...
به شرط اعتقاد به شرط پاکی دل،
به شرط طهارت روح،به شرط پرهیز از معامله با ایلیس
بشویید قلبهایتان را از هر احساس نا روا
و مغز هایتان را از هر اندیشه خلاف و زبان هایتان را از هر
گفتار نا پاک و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار
و بپرهیزید از نا جوان مردی ها ،ناراستی ها، نا مردمی ها...
چنین کنید تا ببینید خداوند چگونه بر سفره شما با کاسه ا ی خوراک
و تکه ای نان می نشیند،در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان
میکندو در کوجه های خلوت شب با شما آواز می خواند....
مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی،خدا یافت نمیشود؟؟؟؟
زندگی جاده ای ایت یک طرفه که دور زدن در آن ممنوع است
کاری کن تا در این دنیای بی رحم هیچ نیازی به بازگشت زمان نداشته
باشی !همیشه عشقت را از میان گلها انتخاب کن، دوستت را از میان
کبوتران،و سنگ صبورت خدا یاشد،زیرا تنها خداست که سنگ صبوری
خوب و توانا برای درد دل انسان های درد مند است.آسمان را دوست
بدار زیرا در آن پرندگانی پرواز می کنندکه همه آنها عاشقند ،زمین را
دوست بدار زیرا بر روی آن انسانهای عاشقی گام برمیدارندکه قدم
آنها طلاست و باید آنها را پرستید،دریا را دوست بدار زیرادر آن هزاران
انسان که عاشق بودند و میزیسته اند مدفون شده اند.گل سرخ را
دوست بدار زیرا سرخی اش رنگ عشق است.دوستی را دوست
بدارزیرا در دنیا تنها چیزی که باقی میماند همیشه:دوستی است
و از جدایی نفرت داشته باش زیرا در دنیا چیزی بدتر از طعم تلخ
جدایی نیست.در عشقت صادق باش زیرا صادق بودن تنها راه
زیستن است.پس عشق را دوست بدارزیرا در عشق لذتی است
که هیچ کجای دنیا آن را نمی یابی مگر در.معشوق خود...
وقتی چیزی را برای از دست دادن نداشتم ،همه چیز را بدست
آوردم.وقتی فرو گذاشتم کسی را که بودم،خودم را یافتم.
و خفت را شناختم و اما باز به راهم ادامه دادم.فهمیدم در
انتخاب سرنوشت آزادم..نمیدانم، شاید بیمارم،شاید زندگیه
مشترکم رویایی بود که تا وقتی بود نفهمیدمش.میدانم،
میتوانم ،بدون او زندگی کنم اما دلم مییخواهد دوباره ببینمش
تا به او چیزی را بگویم که تا وقتی با هم بودیم هرگز نگفتم
:تو را بیشتر از خودم دوست دارم.اگر بتوانم این را بگویم
در آرامش به راهم ادامه خواهم داد چرا که، این، عشق...
آدم ها همیشه چیزی را باور میکنند که دلشان میخواهد
باور کنند0
فکر میکنم در جنگ آدم به سر حد وجود خودش میرسد
هر لحظه یا روز بعد ممکن است بمیرد.کسی که به این
مرز میرسد،طور دیگری عمل میکند.
هنگامی که عشق و مهارت به هم میآمیزد ،شاهکار آفریده میشود
سادگی بر ترین فرهیختگی است
شانس یعنی تلفیق آمادگی با موفقییت
از دایره زمان برون آی و شا به دایره عشق گذار
کسی که به یکباره میخواهد دست به عظیمی
بزند هرگر موفق نخواهد شد.
در پی بدست آوردن ارزشها باشیدنه در پب کسب موفقیت
زندگی پر از درسهای شرمسار کننده است
عاقل ترین ها و ابله ترین ها هرگز تغییر نمی کنند
به یاد داشته باش آنچه را کنون داریُ زمانی آرزویش را میکردی
راه خرد را رد پیش گیرُهمین که آغازش کنی ُتا نیمه را را رفته ای
در پی به دست آوردن ارزشها باشید نه در پی کسب موفقیت
سادگی برترین فرهیختگی است
برای عصبانی شدن باید بهای گزافی داد
انجام کارهای ناممکن به نوعی لذت بخش ایت
یک عمل مهر آمیز هر چند اندک ُهرگز تباه نمیشود
بخشش جلوه نهایی عشق است
عشق تنها با عشق ورزیدن یافت میشود.
عشق تنها با عشق ورزیدن یافت میشود
سعی کن زندگی کنی خاطره مخصوص پیر مردها
و ییر زنان است.
پائلو(کنار رود پیدرا نشستم و گریستم)
دیدی دلا، که یار نیامد
گرد آمدو سوار نیامد
بگداخت شمع سوخت سرا پای
و آ ن صبح زنگار نیامد
آراستیم خانه وخوان را
و آ ن ضیف نامدار نیامد
دل را و شوق را وتوان را
غم خورد و غمگسار نیامد
آن کاخها ز پایه فرو ریخت
و آن کرده ها به کار نیامد
سوز دلم به رنج و شکیب
ای باغبان ،بهار نیامد
اخوان(زمستان)
قاصدک! هان، چه خبر آوردی؟
از کجا، وز که خبر آوردی؟
خوش خبر باشی،اما،اما،
گرد بام در من
بی ثمر می گردی.
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یارو دیاری-باری،،
برو آنجا که بود چشم و گوشی با کس،
برو آنجا که تو را منتظرند.
قاصدک!
در دل من همه کورند و کرند.
دست بردار از این ،در وطن خویش غریب
قاصد،تجربه های همه تلخ،،
با دلم می گویند:
که دروغی، تو دروغ!
که فریبی تو فریب.
قاصدک! هان،ولی...آخر ....ای وای!
راستی!آیا! رفتی با باد؟
با تو ام ای کجا رفتی... ای؟؟
راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟
مانده خاکستر گرمی، جایی؟
قاصدک!
ابر های همه عالم در دلم شب و روز می گریند.
اخوان
لحظه دیدار
لحظه دیدار نزدیک است.
باز من دیوانه ام،مستم.
باز می لرزد، دلم، دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم.
های!نخراشی بغفلت گونه ام را ، تیغ!
های ، نپریشی صفای زلفم را دست!
و آبرویم را نریزی، دل!
-ای نخورده ست-
لحظه دیدار نزدیک ست.
اخوان(زمستان)
دیوانه بمانید اما مانند عاقلان رفتار کنید..خطر متفاوت بودن را
بپذیر.اما بیاموزید بدون جلب توجه متفاوت باشید.
پائلو(ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد)
و عشق یعنی خداوندو مرگ به معنای آن است که یک قطره از این
عشق به سر چشمه اش باز گردد. پائلو (دومین مکتوب)
عشق نیروی وحشی استکه:اگر بگوییم مهارش کنم،نا بودمان میکند
اگر بخواهیم اسیرش کنیم،ما را به بردگی میکشاند.اگر سعی کنیم
آن را بفهمیم در سر گشتگی و حیرانی بر جایمان میگذارد.
پائلو(زهیر)
موسیقی جسمی از کاه است که عقلش از دل و روحش از جان است
موسیقی بازتاب احساسات یار است که به چشم گوش میشنویم
موسیقی زبان حال و روح است
موسیقی در واقع سخن دل است
مانند شعرو نقاشی است تغییر حالتهای روح روان انسان ها
را به تصویرمیکشد
جبران خلیل جبران(هشت کتاب)
با خدا عهد بستم بار دیگر که تو را دیدم بگویم از تو دلگیرم
ولی باز تو را دیدم و گفتم بی تو میمیرم!!!..
